تبليغاتX
نیک
تلاش برای یک کار فرهنگی

با دیدن کودکان خیابانی یا کودکان بی سرپرست که بیمار هم هستند چه حسی به شما دست می دهد ؟ پیش خود چه می گویید ؟ آیا چشمانتان نمناک می شود و خدا را شکر می کنید که خود یا کودکانتان در چنین وضعیتی نیستید ؟ یا رویتان را برمی گردایند و می گذرید ؟

می خواهم بگویم ترحم تنها چیزی است که این کودکان به آن احتیاج ندارند . آنها به محبت و توجه ما نیاز دارند و اینکه آنها را جزیی از جامعه بدانیم . نه بخش مطرود شده آن . و صرفن به خاطر ارضای دل خود بخواهیم به آنها کمک کنیم .

این طرح کار بزرگی خواهد شد اگر اصولی و با مطالعه پیش برویم و از تجربه افراد متخصص در این زمینه بهره بگیریم . برای این منظور به تبلیغات گسترده تری نیاز داریم . و بسیارخوب خواهد بود اگر از هر طریقی که می توانید در این زمینه به ما کمک کنید .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت یک: همانطور که قبلن هم گفتیم بعد از جمع آوری کامل فرمها و دسته بندی افراد داوطلب گزارشی را ارائه خواهیم داد . ولی جالب است بدانید تا اینجا اکثریت افراد علاقمند به همکاری را خانمها تشکیل می دهند .پس آقایان محترم بشتابید !

پی نوشت دو:

فرم داوطلب هایی که تا این لحظه به دست ما رسیده:

۱- سمیه -الف

۲- زهرا -میم

۳- مازیار - الف

۴- نرگس- ح

۵- بهاره -ز

۶ - مریم- قاف

۷- آرش - صاد

۸- مینا - ی

۹- عاطفه -ب

۱۰- رویا - دال

۱۱- محمد جواد - شین

۱۲- الهام -کاف

۱۳- پریسا -ح

۱۴- روشنک - نون

۱۵- علی - قاف

۱۶- امیرحسین - ب

۱۷- مسعود -قاف

۱۸- داوود -میم

۱۹- رضا - الف

۲۰- شیرین -میم

۲۱- الهام - ب

۲۲- رکسانا - خ

۲۳- محمد رضا - ف

۲۴- مریم - ه

۲۵- احسان - میم

۲۶- امیر - کاف

۲۷- فریبا - عین

۲۸- گلناز - واو

۲۹- رحمت - ب

۳۰- ریحانه - نون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 21:40  توسط نیک  | 

اتاق های آبی، هوای کودکی بچه های زیادی نیست.فکر می کنم هیچ آدمی نمی تواند آنقدر تنها باشد که بچه های بی سرپرست هستند*.

یک.فاتحان

به زور مقنعه ی خاکستری را از سرم کشید بیرون.کیوان و محمود دستهایم را که آنقدر محکم گرفته بودند که اگر می خواستم جلوی کارشان را بگیرم مجبور می شدم خشونت به خرج دهم،دستهایم را همراه صدای خنده و جیغ و دادشان ول کردند توی راهروی بلند بی پنجره و علیرضا مقنعه را که مثل درفش کاویانی هوا کرده بود ، دور سرش می چرخاند و موذیانه لبخند می زد.عین کابوی احمق های کارتونی بود!

خنده ام گرفته بود.چشمهای گردشان که به موهای سیخ سیخ بلوطی ام می افتاد و برق شیطنت و پیروزی را توی چشمهایشان می دیدم اصلا یادم می رفت که بار اولشان نیست از این شوخی های وحشیانه می کنند و قرار بود بار بعدی اخمی کنم و جذبه ای نشان دهم مگر حالیشان بشود که همسن و سال نیستیم و ازم یکمی حساب ببرند.که یک ذره هم نمی بردند.در یک نگاه شناخته بودندم که اینطوری سر به سرم می گذاشتند.

خیز برداشتم و مقنعه را از دستش کشیدم. یک ذره هم مقاومت نکرد، نیم نگاه پیروزمندانه ای انداخت و زل زد به من که همینطور که داشتم مقنعه را پشت و رو مرتب می کردم تا سرم کنم داشتم برایش کری می خواندم:حالا ایندفعه چسب دوقلو که زدم به سرم بعد شما مقنعه را کشیدید موهام هم باهاش اومد تو دستتون کچل شدم ، می فهمید!

سه تایی ریسه رفتند از خنده.انگار هیچ بدشان نمی آمد کچل بشوم یک دل سیر بخندند.من هم بدم نمی آمد.

                                                   ادامه را در وبلاگنویسش نقطه الف در نقطه الف بخوانید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

فرم ثبت نام و تعیین نوع همکاری برای دوستانی که در پست ثبت نام اعلام آمادگی فرموده بودند از طریق ای میل ارسال شده. چنانچه کسانی هستند که فرم را دریافت نکرده اند از طریق پست الکترونیک همین وبلاگ یک ای میل خالی به این نشانی ارسال کنند تا ترتیب ارسال فرم برایشان داده شود. یا اینکه همینجا  از طريق اين لينک فرم را دريافت و پر کنيد و به نشاني پست الکترونيک همين وبلاگ ارسال نمائيد

نشانی : nik_idea@yahoo.com

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 15:2  توسط نیک  | 

 

لینک یاریگر

(که در همین ارتباط دارای سابقه فعالیت هستند)

فکر می کنم ارتباط و استفاده از تجربیات چنین دوستانی حتمن راهگشا خواهد بود.

پی نوشت: از همه ی خوانندگان و دوستانی که تجربه های مشابهی در این زمینه دارند صمیمانه در خواست داریم تجربه هایشان را در اختیار ما هم قرار دهند حتی با نوشتن چند خط کوتاه که در همین وبلاگ برای عموم خوانندگان به نمایش بگذاریم. و از این تجربیات استفاده کنیم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:27  توسط نیک  | 
 

جامه ی عمل پوشاندنش آسان نیست. اما اینکه ما آغازگر این کار باشیم، حس خوش آیندیست. همه میدانیم که بی گدار نباید به آب زد. اما گام اول را برداشته ایم: فراخوان ارائه شده و داوطلب ها در حال افزایش هستند.

برای ثبت نام ها باید برنامه ریخت. کسانی که ابراز تمایل به همکاری داشته اند باید مشخص شود که هر کدام چه تخصصی دارند و اینکه هر کدام در چه زمینه ای امکان و تمایل به همکاری دارند. برای این کار فکر میکنم خوب باشد فرم هایی درست کنیم که مشخصات افراد روی آن نوشته شود و بتوان از این طریق به تفکیک بررسی کنیم که برنامه ریزی مان در چه حدود و ابعادی باشد. یعنی به آماری دست پیدا کنیم که چند نفر تهران هستند. چند نفر شهرستان. در چه شهر هایی بجز تهران امکان فعالیت هست؟ چند نفر خارج از کشور هستند و به نظر خودشان چه کمک هایی می توانند به این حرکت بکنند.

فرم ثبت نام طراحی خواهد شد و  برای داوطلبان از طریق ای میل فرستاده خواهد شد . همچنین در اولین جلسه ای که با حضور دوستان برگزار شود می تواند بین داوطلب ها پخش و جمع آوری شود.

بسته به تعداد افرادی که ابراز تمایل داشته باشند و امکان حضور در جلسه ای که متعاقبن تاریخ برگزاری اش اعلام خواهد شد، باید در فکر مکان مناسبی باشیم که گنجایش تعداد نفرات راداشته باشد. و برای برگزاری جلسه طبیعتن باید برنامه ریزی کنیم.

برنامه ی جلسه ی نخست، احتمالن :

                 بررسی اهداف طرح

                 بررسی امکانات اجرا ی طرح

                 تفکیک و معرفی همکاران

                 بررسی امکان فعالیت ها یی که می تواند در هر مرکز انجام شود

                  اخذ پیشنهادات شرکت کنندگان

خواهد بود. و از نظر همه ی افراد به طور حتم استفاده خواهد شد.

گام سوم مطالعات اولیه خواهد بود که در پست های بعدی درباره اش توضیح داده خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:25  توسط نیک  | 
 

۱- نفس

۲- ماکان

۳- امیر کامیار

۴- فریبا عرب نیا

۵- الهام

۶- رضا آموزگار

۷- رضا مهدوی

۸- مهدیه

۹- رمت

۱۰- خرمگس

۱۱- رکسانا

۱۲- ساسان آقایی

۱۳- روشنک

۱۴- ام.اس.دی

۱۵- عاطفه

۱۶- امیر حسین

۱۷- شاهین

۱۸- نرگس

۱۹- الهام (لحظه ها)

۲۰- زهرا

۲۱- شیرین

۲۲- گل تن

۲۳- نوشین

۲۴- ندا

۲۵- مازیار امامی

۲۶- گلناز وثوق احمدی

۲۷- عرفان

۲۸- احسان

۲۹- بهاره زرین فر

۳۰- ظهري

۳۱- مريم

۳۲- سميه امین

۳۳- رویا دلشاد

۳۴- سوگند

۳۵- آرش صلاحی

۳۶ -مینا یغما زاده

.....

پی نوشت: نام های بالا تا این لحظه ثبت شده اما  ثبت نام برای همکاری محدودیت ِ تعداد و تاریخ ندارد و وبلاگ نیک همواره پذیرای همکاران تازه خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11:57  توسط نیک  | 
 

 عادله يک  پستي نوشته بود که لينک داده بود به آن پست فریبا که درباره بچه هاي بي سر پرست نوشته بود

 

 يادتان هست؟

اگر یادتان نیست پیشنهاد میکنم قبل از خواندن اینجا آن دو پست لینک داده شده را بخوانید.

...

بر اساس پست عادله يک فکری به سرم زد

 

 

خلاصه ی جریان این بود که اینجا به اطلاع عموم خوانندگان می رسانم و از کسانی که تمایل به همکاری دارند صمیمانه دعوت می کنم که درباره اش فکر کنند و پیشنهاد بدهند. بعد تر می توانیم برای عملی شدن این فکر جلسه ای با حضور داوطلب ها تشکیل بدهیم و بیشتر درباره اش صحبت کنیم.

 

 يک برنامه ريزي بکنيم که بر اساس آن بتوانیم از بین دوستان وبلاگ نویس یا دیگران که علاقمند به  همکاری باشند،  داوطلب جمع کنيم براي يک کار فرهنگي در پرورشگاه ها . نظرشما چيه؟

 

چه کاری؟!

 

این کار که توی پرورشگاه ها  گروه هایی از میان داوطلب ها  تشکیل بدهیم و برنامه ریزی ای بکنیم که مثلن هفته ای بک یا دوبار بسته به تعداد داوطلب ها و همکار ها، از اعضای این انجمن به پرورشگاه ها نیرو اعزام کنیم برای ایجاد نطفه ی یک  کار فرهنگی.

 

مثلن ببینیم توی پرورشگاه آیا آنها کتابخانه دارند؟ آیا کتابهای مناسب گروه های سنی مختلف دارند

اگر ندارند

می توانیم برایشان درست کنیم.

 

 يا اینکه گروه هایی مامور قصه خوانی بشوند. برای بچه ها در رده های سنی مختلف.  

 

جوري که بچه ها اينطور گدا منش بار نیایند که فکر کنند هر کس که گاه گداری گذرش به آنجا بیافتد حتمن رفته برایشان هدیه ی نقدی یا لباس یا حداقل خوراکی ببرد. بچه های آنجا این امید را داشته باشند که کسانی ممکن است قصه و خیال برایشان هدیه ببرند. یا شادی برایشان هدیه ببرند.

بر و بچه های تاتر و نمایش اگر داوطلب باشند می توانند برایشان برنامه ی نمایشی یا نمایش عروسکی ترتیب بدهند.

  

جوري که شاید بتوانیم در حد خودمان  برایشان محبت ببریم

 

 و نه  تنها يکي دوبار بلکه این یک کار دائمی باشد که توسط ما آغاز شود و توسط انجمن ادامه یابد. یک کار دائمی و طولانی مدت.

 

من امیدوار هستم و فکر نمی کنم این کار غیر عملی باشد. اگر ما بخواهیم. باید بشود.

 

آن روز که با عادله حرف زدم گفتم تو گریه ات گرفت چون یک نفر بودی. اما اگر این یک برنامه ی دائمی باشد و هر بار سه یا چهار نفر با هم و با برنامه ی از پیش تعیین شده برای این کار بروند صورت قضیه فرق خواهد کرد.

 

 

نظر شما خواننده های این وبلاگ در این باره چیست؟ فکر می کنید می شود؟

 

 اگر داوطلب کار فرهنگی در پرورشگاه ها هستید این را همینجا اعلام کنید. و آدرس ای میلتان را بگذارید که بتوانیم داوطلب ها را شناسایی کنیم و در مرحله ی بعد از داوطلب ها دعوت کنیم که در جلسه ای که به منظور سر و سامان دادن به این ایده برگزار خواهد شد شرکت کنند.  

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازتاب ها :

 لینک مرتبط شماره یک : پست تازه ی عادله

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:32  توسط نیک  |